فانوس
رفتم و در پیچ و تاب جاده نا پیدا شدم
کاش می شد تا بگویم بی جهت رسوا شدم
با همه رنج و غم و افسوس ودرد اشک و آه
دیگر آن من،من نبودم وه چه بی پروا شدم
روشنی بخش نگاهم شمع فانوس تو بود
آن هم از کف رفت و من چون ظلمت شبها شدم
در میان جمع یاران بودم و لیک ای دریغ
زیر باران غمت بی همدم و تنها شدم
برچسب: فانوس,
نویسنده: پویا زارعیپور